سیاه است
دفترم
از مشق یاد تو
پ.ن: پست قبل و این پست یه جورایی یکی هستند نمی دونم کدومش قابل قبول تره..
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 1:33 توسط لبخند
|
میان مشق سیاه من
پیدای پیدایی
یار..
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 19:2 توسط لبخند
|
آب قند علاج مرا نمیکند
سرگیجه ام
از پریشانیست
+
نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 23:44 توسط لبخند
|
شاد خواهم شد
روزی
که غم تمام شود
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 17:34 توسط لبخند
|
غم
دانه دانه
می افتد روی صورتم
شور است
طعم نبودنت
تقدیم به یار مهربانم
+
نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 0:15 توسط لبخند
|
دیگر نمی نویسم
جا ندارد
تن کاغذ من
پ.ن: البته من مینویسم... کاغذ جا نداره...وبلاگ که داره
+
نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 21:26 توسط لبخند
|
دست و پا نمی زند
مرده است
آب..
خش خش خیزران
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 17:30 توسط لبخند
|
مثل برگ پائیزی
ترد و خونین
دلم..
+
نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 21:1 توسط لبخند
|
میرمد
خواب .
دیوانه ای درونم
هلهله می کند
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 23:14 توسط لبخند
|
خیرگی را نگاه میکنم
یاد،
مرا برده است از...
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 18:50 توسط لبخند
|
دوست داشتن
زیباست
حتی اگر..
سهراب مرده باشد !!
به ف . ص
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 14:26 توسط لبخند
|