نیاز به سکوت دارم
بر دیوار بلند تقدیر
ناخن ها یم
رقم خوردگی را
جیغ می کشند
پ.ن. اول این را نوشته بودم..بعد همینجا..نظرم عوض شد و پست قبلی را نوشتم.وقتی فردا شد و خواندمش.. به خودم گفتم که چی؟گرچه در مورد اینهم " که چی" صادقه..
پیشتر
رقم خورده ایم
راههای نرفتنی را
میان بزاق و دندان درد
بالا و پایین میروم
تاب، بی بی اش را صدا می زند...بریده بریده
معرکه گیری معرکه ،
از خالی من لبخند در می آورد
حیرانم..
به حیرانی خودت
زرد سرخ نمیشود !!
آبروی شعبده باز
گونه های عبوس
رنگدانه های گرم!!
و
صدای متروک حنجره ای...
آواز؟
نه اینکه میان آسیای زیرین و زبرینی؟
زمان
حتی تفاله های "سبکدل"
را هضم نمیکند
منتظر..انتظار..و تمام آنچه بیاد نمی آورم...
انگار
سنگینم برای لحظه ها !
کسی گفت از قید استفاده نکن
هرگز
هرگز...
...آه...
رو به آینه
توهم ادراک اشیا
چشمانش لحظه ای خیس
نمناکی آینه
تظاهر همدردی
سختی حماقت
خستگی
خفقان
شایعه زاری زن
تلنگر
روز عجول
پاهای سربی
نا گزیری
ناگزیری...
ما ساکنان مهر... چه اندوه دی خوریم
افسوس بر ستیزه ایام کی خوریم
آسوده زین دو جهان می توان گذشت
گرد پیاله گر بنشینیم و می.. خوریم
پ.ن: نمیدونم این شعر از کیه و کجا خوندمش...اما نگهش داشته بودم برای تولد یکی از دوستان متولد ماه مهر...
این ماه و متولدینش رو دوست دارم ![]()
![]()
when I reach your arms
nothing could be heared
but click
خجل از هماغوشی دخترک
پنجره اتاق
روز بارانی
چیزی ..
حالم را بهم می زند
دلم را بالا می آورم
جاده های طولانی
گندمها دست تکان می دهند
باد پاییز