غم زمانه خورم یا فراق یار کشم..
به طاقتی که ندارم... کدام بار کشم ؟؟
این شعرو همیشه دوست داشتم.. نمیدونم مال کیه..
تلخ کام
از چشیدن صبرم
همکیشی با ایوب تا کی ؟
پ.ن. این تلفیقی از یک کوتاه نوشته و یکی از کارهای قدیمی ام هست... که بعضی ازدوستان..ممکنه یادشون باشه..
از چهره خودم در آینه خنده ام می گیرد
با آن همه خیال خامی
که هرگز پخته نمیشوند
بر من مدم..
خاکسترم گر به باد رود ،
سرخی ام را تاب نخواهی آورد...
بگذار گمان کنی
خاموشم !
چطور میشود نسل شقایق را برداشت؟؟
از زندگانی خسته ام...
سلام دوستان
یکی دو روز میرم مرخصی..
صیغه مبالغه حملم
گران،
بار زندگی
نیازی به سخن نیست
درد خویشتن را فریاد می زند
آرام میگیرم...
بتها شکستنی بودند
باورها.. ماندگار
و ساده دل، ابراهیم
میان سرگردانی من
میرود بر یک خط مستقیم
قطره اشکی
ظهر تابستان
پاره میشود چرت سکوت..
وز وز پشه ها
پ.ن..اینو برای مسابقه هایکو فرستادم صفر گرفتم ![]()