تبليغاتX
اشک ها و لبخندها
 

 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم..

به طاقتی که ندارم... کدام بار کشم ؟؟

 

 

 

 

این شعرو همیشه دوست داشتم.. نمیدونم مال کیه..

+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 22:29 توسط لبخند |

 

 

 

تلخ کام

از چشیدن صبرم

همکیشی با ایوب تا کی ؟

 

 

 

 

پ.ن. این  تلفیقی از یک کوتاه نوشته و یکی از کارهای قدیمی ام هست... که بعضی ازدوستان..ممکنه یادشون باشه..

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 23:48 توسط لبخند |

 

 

از چهره خودم در آینه خنده ام می گیرد

با آن همه خیال خامی

که هرگز پخته نمیشوند

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 0:30 توسط لبخند |

  

 

 

 

بر من مدم..

خاکسترم گر به باد رود ،

سرخی ام را تاب نخواهی آورد...

بگذار گمان کنی

                      خاموشم !

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 0:36 توسط لبخند |

 

 

چطور میشود نسل شقایق را برداشت؟؟

از زندگانی خسته ام...

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 1:35 توسط لبخند |

 

 

سلام دوستان

یکی دو روز میرم مرخصی..

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 23:55 توسط لبخند

 

 

 

صیغه مبالغه حملم

گران،

بار زندگی

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 21:46 توسط لبخند |

 

 

 

نیازی به سخن نیست

درد خویشتن را فریاد می زند

آرام میگیرم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 13:35 توسط لبخند |

 

 

بتها شکستنی بودند

باورها.. ماندگار

و ساده دل، ابراهیم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 14:14 توسط لبخند |

 

 

میان سرگردانی من

میرود بر یک خط مستقیم

قطره اشکی

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 17:4 توسط لبخند |

 

 

ظهر تابستان

پاره میشود چرت سکوت..

وز وز پشه ها

 

 

پ.ن..اینو برای مسابقه هایکو فرستادم صفر گرفتم

 

+ نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 23:49 توسط لبخند |