تبليغاتX
اشک ها و لبخندها



دریا

چشم

زخم

و من چنین زاده شدم







+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 15:45 توسط لبخند |




..آهسته

غصه میخورم

صدای دهانم را نشنوی





+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 23:56 توسط لبخند |




دلم

 سنگ شده

برایت...





+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 23:26 توسط لبخند |

 

 

 

 

بی دامن میزند

به حیرانیم

خیالت

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 19:6 توسط لبخند |




گرگ ها ... گرگ ها ...

فرياد ميزد

گوسپندي !




+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 20:42 توسط لبخند |

 

 

 

رد میشوی که گاهی از سر کوچه

میبینمت که دست میکشی به باد

می پیچی به تار موهایم

که رها کردم کنار پنجره

که میان جعدهاش گیر کنی شاید..

سرم را میتابانم

میخورد به سنگ

های های زجه میکشم

پاره میشود صدایم..

هق ... هق ...

نمی شنوی

رد میشوی

جعد موهام باز میشود میان باد رها ...

سر بر میگردانی

بوی تار موهام را میشنوی

دست میکشی به گوشهات ...

باز میشود رها  ...  جعد موهام  

  میان باد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 17:0 توسط لبخند |

 

 

 

 

تنها

پولک لیزی

میان دستهایم ...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 12:7 توسط لبخند |

 

 

سخت است

دوری از تو

به اندازه نزدیکیت

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 23:34 توسط لبخند |

 

 

 

واژه ای

گم شد

دفترم را میبندم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 0:6 توسط لبخند |

 

 

 

 

نگاهم که می کنی

شاعر می شوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 0:7 توسط لبخند |