دریا
چشم
زخم
و من چنین زاده شدم
..آهسته
غصه میخورم
صدای دهانم را نشنوی
دلم
سنگ شده
برایت...
بی دامن میزند
به حیرانیم
خیالت
گرگ ها ... گرگ ها ...
فرياد ميزد
گوسپندي !
رد میشوی که گاهی از سر کوچه
میبینمت که دست میکشی به باد
می پیچی به تار موهایم
که رها کردم کنار پنجره
که میان جعدهاش گیر کنی شاید..
سرم را میتابانم
میخورد به سنگ
های های زجه میکشم
پاره میشود صدایم..
هق ... هق ...
نمی شنوی
رد میشوی
جعد موهام باز میشود میان باد رها ...
سر بر میگردانی
بوی تار موهام را میشنوی
دست میکشی به گوشهات ...
باز میشود رها ... جعد موهام
میان باد
تنها
پولک لیزی
میان دستهایم ...
سخت است
دوری از تو
به اندازه نزدیکیت
واژه ای
گم شد
دفترم را میبندم ...
نگاهم که می کنی
شاعر می شوم